بهانه ی بهار
مولانا تو مثنوی میگه سخن مثل آبه و سخنگو مانند جوی آب. اگر جویی آلوده باشه، آب پاکی هم که توش روون میشه، آب آلوده میشه. شاید علت اینکه آدم لجش میگیره حرفای خوب رو از یه سری میشنوه همینه. یکی مثل من وقتی بخواد از خوبی هم بگه، خوبی رو زشت میکنه. ولی بنازم به قلم نادر ابراهیمی. اینقدر قشنگ از عشق تو کتاب یک عاشقانه آرام گفته. مثل زمزمهای لطیف، نرم، روان، روح رو نوازش میده و بیدار میکنه. همیشه به هم ریختگی بد نیست. گاهی لازمه برای این که مرتب کنی، به هم بریزی. من امروز کشوها رو بیرون ریختم تا مرتب کنم. تو ذهن انسان هم همین اتفاق میافته گاهی لازم به هم بریزه تا هرچیز جای بهتری پیدا کنه. میدونستین صدقه دادن فقط مالی نیست؟ صدقه یعنی دریغ نکردن در مقابل یه نیازمند. ممکن یکی نیازمند یه لبخند باشه، یکی نیازمند یه احوالپرسی گرم باشه، یکی نیازمند یه sms محبتآمیزباشه. امروز من به کبوترای پشت پنجرمون چند تکه نون صدقه دادم. این روزها غذا پیدا کردن براشون خیلی سخت شده. حس میکنم اونا دعام میکنن. اولین پاداششم خدا بهم داد و اونم همین حس خوبی بود که پیدا کردم. دیروز میخواستم یه قسمت آلمینیومی از لبه کابینتمون رو که بیرون زده بود درست کنم. دیدم اگه بخوام یه قطعه فلزی رو با چکش شکل بدم، بهتره به جای یه ضربه شدید، چند تا ضربه آروم و کنترل شده بزنم، اینطوری به اون شکلی که میخوام نزدیکتر میشم. اینطوری کمترم خسته میشم. اینم میدونستم که وقتی روی چیزی رو تمیز کنم، بهتره به جای اینکه دستمال رو محکم و با فشار بکشم، چند بار تند و با فشار کمتری بکشم، اینطوری راحتتر تمیز میشه. نمونه دیگهاش سِیله، اثر سیل ویرانیه و اثر رود سازندگی. جایی خوندم اثر سرکوب سرکشیه. کلا برای گذاشتن اثر مثبت در هر چیزی باید آرام و پیوسته عمل کرد. موافقین؟ مولای نازنینم عیدتون مبارک سرتون سلامت دلتون بی غم فداتون بشم من